تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

 

           تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
    

حال که نیستی و رفته میدانی چیست ؟

دوست داشتم بار دیگر صدایت را بشنوم اما دیگر برایم عادت شده بود بوق های آزاد بی

جوابت ...

خاطراتمان را برای همیشه دفن کرده ام اما زخمت هنوز بر روی روحم سنگینی میکند ...

مرحمی بهتر از غم ، سبک تر از اشک و مهربان تر از تنهایی برایش پیدا نکرده ام...

ولی هنوز هم اثری ندارند و آتشم میزنند... ...

آتش گرفته ام از درون و گم گشته ام میان واژه هایم...

آفتابی گشته ام که ابر ها تهدیدش میکنند... چندیست دیده نمیشوم دیگر...

سزاوار تمام غم های دنیای کبودم هستم ...

به خاک های نشسته بر روی قرآن قسم خورده ام که قلبم را دیگر اجاره ندهم...

قفلی بزرگ بر رویش بزنم و با خطی درشت بر رویش بنویسم ...

تعطیل است تمام شد ...

 

 "قسمتی از کتاب در حال نگارش اتاق تاریک یک تلخ نویس"

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:36 توسط مینا|

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من

تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی

بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای

وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی

منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد

دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و

در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی

ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:12 توسط مینا|

 

 

ازت به اندازه ای که فراموشت کنم نفرت ندارم

و نه به اندازه ای که به یادت بیاورم دوست دارم

تو را  از درونم ترک میکنم

 

دستِ تنهاییم را نگرفتی

واسه تو بدون من بودن را میگذارم 

چقدر معمولی ، اینطور نیست ؟

 

 

کسی که درونم رو به درد آورد تو بودی

کسی که دردم رو آروم میکرد هم تو بودی

واسه فراموش کردن تو برای آخرین بار دلم واست تنگ شده

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 0:30 توسط مینا|

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

سلام دوستای گلم میبخشین باید خیلی زودتر سال نو رو تبریک میگفتم .

ولی بازم سال نو رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خیلی خوبی

براتون باشه و به آرزوهای قشنگتون برسین.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 0:29 توسط مینا|

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به

فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه

 قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم

 از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و

 سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد

 را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

 اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 18:30 توسط مینا|

 

وقتی فهمید می خواهمش خندید و رفت

 

التماس رو توی چشام دید و رفت

 

با همه خوبیهام بی وفا

 

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

 

 دیگه دل از همه دنیا سرده

 

کی میگه گریه دوای درده

 

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

 

بس که گریه کردم چشام دیگه اب نداره

 

هر چی من بگم بازم تمومی نداره

 

از غم و غصه هام که حساب نداره

 

چکار کنم خدا با دل شکسته

 

چه کنم با دلی که در خون نشسته

 

می دونست مهرش رو به جونم خریدم

 

اما از عشق اون جز بی وفایی چیزی ندیدم

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 21:15 توسط مینا|

                                                                                                     

 

                         من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم

 

                             من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم

 

                               من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم

 

                              من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم

  

                             من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم

 

                            من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم

 

                               من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم

 

                            من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم

 

                                     من ایمان را از کودکان معصوم آموختم

 

                   و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 19:46 توسط مینا|

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

رفتی سفر ودیده به راهت نگران است

 

                       آتش  دل عاشق بیچاره چنان است

 

   تا آمدنت لب نگشایم به لبخند

 

                 این عشق گران است که در سینه نهان است

                       

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 19:10 توسط مینا|

 

آدمها ترك كردن را دوست دارند ، سرشان را با افتخار بالا میگیرند و میگویند:

ترك كردم (سیگار را ، نت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را و ...)

اما هیچ كس ترك شدن را دوست ندارد، سرشان را پایین میندازند و با همه‌ی غم وجودشان

 میگویند تركم كردند( دوستانم ، خانواده‌ام ، عشقم و ...)

میبینی؟ ما همان آدمهای هستیم كه ترك میكنیم اما وقتی كسی تركمان میكند طوریکه گویا

 دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را می گیرد !!!

 

142ekgn

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 20:23 توسط مینا|

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

 

پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون :

 

لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين

 

 مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من

 

 راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست. باعشق : روبرت

 

 دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکس ازنامزد

 

، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودن

 

 باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست

 

 مي کند، به اين مضمون که روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به

 

یادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان...

 

*واقعا هم ایول داره...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 19:10 توسط مینا|


آخرين مطالب
» یک حس تلخ...
» یک ایمیل از طرف خدا...
» بدون تو
» سال نو مبارک
» تدبیر
» هیشکی وفا نداره...
» آموختم که ....
» عشق
» خودخواهی
» ضدحال

Design By : Pichak